تبليغاتX
شهر قهدریجان
به نام آنکه جان را فکرت آموخت
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 17:25  توسط محمد  | 
فرا رسیدن تاسوعا وعاشورا بر رهروان راه شهادت وآزادگی تسلیت باد

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 18:28  توسط محمد  | 
قرار است پیاده روی خانوادگی در شهر برگزار شود .از عموم علاقه مندان دعوت می شود در این مراسم شرکت نمایند

شروع :۷صبح از گلستان شهدا

اجرای مراسم ورزشی:۸صبح میدان امام حسین

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 5:17  توسط محمد  | 
هفتمین شماره نشریه قهدریجان ارگان شهرداری وشورای اسلامی شهر قهدریجان منتشر شد

در این شماره می خوانید:

مجلس ونماینده

احیائ نماز جمعه

معاون رییس جمهور در قهدریجان

سخن شهردار

مردم وشورا

خبرهای شهر

عملکرد شوراوشهرداری

قهدریجان به روایت تصویر

وطالب خواندنی دیگر

برای دریافت ان با روابط عمومی شهرداری قهدریجان تماس بگیرید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 23:14  توسط محمد  | 
 
نوروز، خانه تكاني تكرار!
وحید خلیلی اردلی
تاريخ انتشار: ۱۳:۵۷ - ۲۹ اسفند ۱۳۸۶
هردياري را آييني است ، برگرفته از خلق وخوي مردمان آن ديار. ونيز برگرفته ازسلوك اجتماعي وطرزانديشه ونوع نگاهشان به آن چه در گردونه ي روزگار به چشمشان مي آيد وبر دلشان مي افتد. آيين هاي فرهنگي ملت ها، آيينه هاي چگونه «انديشيدن» ايشان است به چگونه «بودنشان». و نوروز،آييني است ، چيده شده در سفره هاي ذهن و آيينه ي دل ايرانيان.هزاران سال است كه پارسيان ، تولد بهار را جشن مي گيرند.تولد بهار، تولد شور و شوق و سبزه و اميدو حركت است. صداي پاي بهار، صداي دعوت دوباره زيستن است. صداي موسيقي دل انگيز حيات در دستگاه آفرينش ، كه زمين نمي ميرد. هيچ دانه اي با فرو خفتن در زمين به پايان نمي رسد . حتي دانه ي انسان. به قول مولانا:

كدام دانه فرو رفت در زمين كه نرست؟ چرا به دانه انسانت اين گمان باشد؟!

وقتي زمين ، ازجاده ي سرد زمستاني عبور مي كند و آرام آرام به سبزه و شكوه بهار مي رسد ،ايرانيان،اين اتفاق زيباومكرر زمين را روز نو ناميدند. روز نوي براي زمين، كه مي خواهددوباره نفس بكشد، دوباره حرف بزند. ايرانيان ،نوشدن جهان كهنه را عيد مي دانند وگرامي مي دارند. نوشدن و لباس تازه پوشيدن زمين ، موسيقي دوباره روييدن است دوباره بيدار شدن و بسم الله گفتن و حركت است.

اگرچه درطول تاريخ وحتي امروزه هم در برخي كشورها آغاز سال نو را با آغاز پاييز و زمستان جشن مي گيرند اما كمي ظريف تر كه به اين موضوع نگريسته شود در مي يابيم ،ابتداي تابستان يا پاييز يا زمستان را نمي توان موسم حركت زمين ناميد. حركت از خاموشي زمستاني و خفتگي در سرما به سمت جوانه زدن و شكوفا شدن و ميوه دادن. يك حركت منطقي و مجرد در جهت تناسب هستي وكوك عالم حيات. آغاز بهار ، آغاز نوشدن جهان هستي است.كه از دير باز ، در فرهنگ ايرانيان به عنوان روز نو جايگاه معتبري يافت. رسم نكو داشتِ نوروز ،رسمي همه ساله است. هر سال تكرار مي شود. اما تنها تكرار شده ايست كه ملال آور نيست. نه تنها چنين نيست كه ، نوروز خانه تكاني تكرار است ،تكرار روزهايي كه مي آيند و از كنار ما عبور مي كنند و مي روند. و ما گاهي به خاطر ديدن مداوم اين اتفاق حيات ، فراموش مي كنيم كه با رفت و آمد شبانه روز ، با طلوع و غروب خورشيد چگونه بايد مواجه شويم و چه اندرزي بگيريم. در واقع اين تكرار كه رمز بقاي حيات است، به خاطر مداومت ذاتي كه دارد ازتازگي و پند آموزي مي افتد و نوروز ، ما را از اين رخوت و بي تفاوتي در برابر نفس كشيدن عالم كه به شكل طلوع و غروب خورشيد نمايان مي شود بيرون مي آورد . تا از اين تكرار زيبا اما خفته ي آفرينش خانه تكاني كنيم.

ازنوروز سخن گفتن و ازعيد باستاني ايرانيان نوشتن ، بارها و بارها اتفاق افتاده و هربار تازگي اش متولد مي شود.كهنه نمي شود مثل خود نوروز كه كهنگي ندارد . تكرار مي شوداما هربار تازه تر. تكرار كه نه، متولد مي شود. اين ماييم كه با نوروز تكرار مي شويم. وچه سخت است اگر زمستانه تكرار شويم. بهار بيايد و ما هنوز بوي برف بدهيم بوي سرما! زمستان لباس خشني است .و نوروز كه مي آيد ، زمين، به اشاره ي شكوفه ها و چلچله ها سرما را به كناري مي راند. لباس سبز دوباره روييدن را و دوباره آواز خواندن را به تن مي كند. دكتر شريعتي مقوله تكرار را در نوروزاين گونه وا مي نماياند:

« پس سخن از نوروز را نيز مكرر بشنويد. در علم و و ادب تكرار ملال آور است و بيهوده " عقل " تكرار را نمي پسندد: اما " احساس " تكرار را دوست دارد، طبيعت تكرار را دوست دارد، جامعه به تكرار نيازمند است و طبيعت را از تكرار ساخته اند : جامعه با تكرار نيرومند مي شود احساس با تكرار جان مي گيرد و نوروز داستان زيبايي است كه در آن طبيعت احساس و جامعه هر سه دست اندركارند.»

نوروز به ما مي گويد يك طور نباشيد يك حال نباشيد. شما را طور به طور آفريده اند. «انا خلنقاكم اطوارا». زمين به آدميان مي آموزد كه مدام بر يك نُت ندمند. موسيقي حيات را به آهنگ ها ي ظريف و گوناگون، دگرگونه كنند. تا پاي هامان در سرماي زمستان نماند . زمستان فرصت تاريكي نيست . زمستان فرصت انديشيدن است انديشيدن به بهار، فرصت گفتگوي ريشه ها با خاك ، تا چگونه دوباره برويند ؟ چگونه تكرار شوند؟ متولد شوند؟ زمستان ، گفتگوي پشت پرده ي دانه ها و زمين است.گفتگويي در دل خاك براي چگونه بيدار شدن دوباره ي برگ ها ورنگ ها!

رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد وظيفه گر برسد مصرفش گل است و نبيد

اما بهاركه مي آيد ، يك بغل حرف تازه با خود مي دارد. بهار حرف هاي قشنگ زمين است كه در گوش من و تو زمزمه مي شود. ونوروز حسن مطلع اين حرف ها.

نوروز، با همه حرف مي زند. با كودكان ، كه منتظر عيدي اند. با بزرگتر ها كه بايد لبخند بزنند.حتي با اهل ادبيات كه بايد قافيه هاي سبز گره بزنند!

اين اتفاق سبز نه تنها در كالبد زمين رخ مي دهد كه جانها را هم حتي دگرگون مي كند . سبزه ها كه دوباره مي رويند ، روح حركت و اميد را با خود بر سطح زمين مي پاشانند. وقتي چشم ما به نخستين طلوع شكوفه ها مي افتد، چشمه هاي جاري دوباره زيستن به خروش مي ايستند و چه وفادارند پارسيان حقيقت پرست ، كه اين دگرگوني پر از رمز و راز را قرنهاست پاس مي دارند. اين آيين ديرپا و چندين هزار ساله ، كه هم مورد تكريم و پاسداشت ايرانيان و هم بسياري از كشورها و ملت ها خصوصا در آسياي ميانه است ، هميشه با طلب بركت و مباركي مردم براي همديگرهمراه است. حتي مردم با شنيدن نام نوروز شادمان مي شوند. و اين نشان از آن دارد كه اين آيين ديرين ،فراتر از حساب و كتاب نجومي و تقويم با سليقه و به گزيني ايرانيان گره خورده است.

اين تكرار را از منظر ديگري هم مي توان ديد. و در انديشه ي خانه تكاني اش بود.تكرار نوروز در سفره هاي محرومين.

ديدن يا شنيدن اينكه برخي سفره هاي هفت سين ، دست كم با سيب و سنجد و سبزه تزيين نمي شوند ، سفره هاشان توان هم سفري با هفت سين سنتي را ندارد، نوروز را هم غمگين مي كند. و اين تكرار تلخ و گزنده ايست. وچقدر تلخ بايد باشد براي آناني كه وظيفه شان و هم وعده هاشان رنگين كردن سفره هاي محرومين بوده و هست. از اين تكرار هم بايد خانه تكاني كرد. كه اين غمگنانه ترين آهنگ نوروز است. و چه شادي آور است چيدن سيب و سبزه و سنجد بر سر سفره هاي ساده و رنج ديده ي اقشار محروم جامعه!
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 9:56  توسط محمد  | 

مطلع شدم یکی از خواهران همشهری به نام سرکار خانم زهرا هادیان در جشنواره اختراعات و ابتکارات اروپا (بلژیک) برنده مقام برنز جهانی به سبب اختراع دستگاه آموزشی زلزله نگار شده است.

از آنجایی که این خواهر قبلا" نیز با سعی و تلاش فراوان موفقیت های بی نظیری را در راه کسب علم و دانش و طی مدارج علمی به دست آورده است بر خود لازم دیدم به عنوان خدمتگذار مردم قهدریجان موفقیت این   همشهری را به محضر خانواده ی محترم ایشان و عموم مردم عزیز و زحمتکش شهر قهدریجان و اساتید محترم و معزز این خواهر تبریک و تهنیت عرض نمایم.

امیدوارم در آینده با سعی و تلاشی که در فرزندان این خطه از میهن اسلامی و عزیزمان ایران سراغ دارم شاهد موفقیت های بیشتر این عزیزان در صحنه های کسب علم و دانش باشیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 19:24  توسط محمد  | 

بیشترمردم شهرماباچهره خدوم مردمی وصادق اقای حاج محمدمرادی عضوشورای اسلامی دوره اول ودوم شهرمان اشنا هستند.

اینجانب که از نزدیک حداقل بیش از ۸سال باایشان مراوده وهمکاری نزدیک داشتم با اخلاق ورفتارایشان اشناوخودراهمواره مرهون راهنمائی ونظرات سازنده این بزرگوار میدانم وجا دارد اکنون که پس از یک دهه خدمت بی شائبه با شورای شهر خداحافظی نمودند از ایشان تشکروقدردانی نموده وآرزوی موفقیت ایشان رادر تمامی مراحل زندگی دارم .

حدیثی از یامبر اکرم(ص) نقل است که می فرماید"بهترین مردم کسی ت که نفعش بیشتر به مردم برسد"وایشان قطعا مصداق این حدیث شریف قرار می گیرند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 15:51  توسط محمد  | 
سلام

شورای دوم شهر ما خدا حافظی کرد ... با تمام نقاط قوت وضعف  تلاش انها را منصفانه نقد کنید 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:39  توسط محمد  | 
سال نو برتمام هموطنان وبخصوص همشهريان عزيز مبارك باد
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 22:3  توسط محمد  | 
وانگاه که همه اطراف تو را گرفته ا ند

وهریک در محاسن وجود تو سخن ها می گویند

وانگاه که تمام خصائل خوبت را تکرار می کنند

وچنان می نمایدکه فرشته ای اسمانی در زمین هستی

وانگاه که حتی دوستانت دشمن شده اند

و چنان در مذمت وجودت ابراز عقیده می کنند

که گوئی از منجلاب جهنمی و

و......

آنگاه و آنگاه  فقط خدا را فراموش نکن و

بگو که خدایا مرا به حال خود وامگذار

یا علی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 9:0  توسط محمد  |