تبليغاتX
شهر قهدریجان
نوروز خانه تکانی تکرار دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 9:56
 
نوروز، خانه تكاني تكرار!
وحید خلیلی اردلی
تاريخ انتشار: ۱۳:۵۷ - ۲۹ اسفند ۱۳۸۶
هردياري را آييني است ، برگرفته از خلق وخوي مردمان آن ديار. ونيز برگرفته ازسلوك اجتماعي وطرزانديشه ونوع نگاهشان به آن چه در گردونه ي روزگار به چشمشان مي آيد وبر دلشان مي افتد. آيين هاي فرهنگي ملت ها، آيينه هاي چگونه «انديشيدن» ايشان است به چگونه «بودنشان». و نوروز،آييني است ، چيده شده در سفره هاي ذهن و آيينه ي دل ايرانيان.هزاران سال است كه پارسيان ، تولد بهار را جشن مي گيرند.تولد بهار، تولد شور و شوق و سبزه و اميدو حركت است. صداي پاي بهار، صداي دعوت دوباره زيستن است. صداي موسيقي دل انگيز حيات در دستگاه آفرينش ، كه زمين نمي ميرد. هيچ دانه اي با فرو خفتن در زمين به پايان نمي رسد . حتي دانه ي انسان. به قول مولانا:

كدام دانه فرو رفت در زمين كه نرست؟ چرا به دانه انسانت اين گمان باشد؟!

وقتي زمين ، ازجاده ي سرد زمستاني عبور مي كند و آرام آرام به سبزه و شكوه بهار مي رسد ،ايرانيان،اين اتفاق زيباومكرر زمين را روز نو ناميدند. روز نوي براي زمين، كه مي خواهددوباره نفس بكشد، دوباره حرف بزند. ايرانيان ،نوشدن جهان كهنه را عيد مي دانند وگرامي مي دارند. نوشدن و لباس تازه پوشيدن زمين ، موسيقي دوباره روييدن است دوباره بيدار شدن و بسم الله گفتن و حركت است.

اگرچه درطول تاريخ وحتي امروزه هم در برخي كشورها آغاز سال نو را با آغاز پاييز و زمستان جشن مي گيرند اما كمي ظريف تر كه به اين موضوع نگريسته شود در مي يابيم ،ابتداي تابستان يا پاييز يا زمستان را نمي توان موسم حركت زمين ناميد. حركت از خاموشي زمستاني و خفتگي در سرما به سمت جوانه زدن و شكوفا شدن و ميوه دادن. يك حركت منطقي و مجرد در جهت تناسب هستي وكوك عالم حيات. آغاز بهار ، آغاز نوشدن جهان هستي است.كه از دير باز ، در فرهنگ ايرانيان به عنوان روز نو جايگاه معتبري يافت. رسم نكو داشتِ نوروز ،رسمي همه ساله است. هر سال تكرار مي شود. اما تنها تكرار شده ايست كه ملال آور نيست. نه تنها چنين نيست كه ، نوروز خانه تكاني تكرار است ،تكرار روزهايي كه مي آيند و از كنار ما عبور مي كنند و مي روند. و ما گاهي به خاطر ديدن مداوم اين اتفاق حيات ، فراموش مي كنيم كه با رفت و آمد شبانه روز ، با طلوع و غروب خورشيد چگونه بايد مواجه شويم و چه اندرزي بگيريم. در واقع اين تكرار كه رمز بقاي حيات است، به خاطر مداومت ذاتي كه دارد ازتازگي و پند آموزي مي افتد و نوروز ، ما را از اين رخوت و بي تفاوتي در برابر نفس كشيدن عالم كه به شكل طلوع و غروب خورشيد نمايان مي شود بيرون مي آورد . تا از اين تكرار زيبا اما خفته ي آفرينش خانه تكاني كنيم.

ازنوروز سخن گفتن و ازعيد باستاني ايرانيان نوشتن ، بارها و بارها اتفاق افتاده و هربار تازگي اش متولد مي شود.كهنه نمي شود مثل خود نوروز كه كهنگي ندارد . تكرار مي شوداما هربار تازه تر. تكرار كه نه، متولد مي شود. اين ماييم كه با نوروز تكرار مي شويم. وچه سخت است اگر زمستانه تكرار شويم. بهار بيايد و ما هنوز بوي برف بدهيم بوي سرما! زمستان لباس خشني است .و نوروز كه مي آيد ، زمين، به اشاره ي شكوفه ها و چلچله ها سرما را به كناري مي راند. لباس سبز دوباره روييدن را و دوباره آواز خواندن را به تن مي كند. دكتر شريعتي مقوله تكرار را در نوروزاين گونه وا مي نماياند:

« پس سخن از نوروز را نيز مكرر بشنويد. در علم و و ادب تكرار ملال آور است و بيهوده " عقل " تكرار را نمي پسندد: اما " احساس " تكرار را دوست دارد، طبيعت تكرار را دوست دارد، جامعه به تكرار نيازمند است و طبيعت را از تكرار ساخته اند : جامعه با تكرار نيرومند مي شود احساس با تكرار جان مي گيرد و نوروز داستان زيبايي است كه در آن طبيعت احساس و جامعه هر سه دست اندركارند.»

نوروز به ما مي گويد يك طور نباشيد يك حال نباشيد. شما را طور به طور آفريده اند. «انا خلنقاكم اطوارا». زمين به آدميان مي آموزد كه مدام بر يك نُت ندمند. موسيقي حيات را به آهنگ ها ي ظريف و گوناگون، دگرگونه كنند. تا پاي هامان در سرماي زمستان نماند . زمستان فرصت تاريكي نيست . زمستان فرصت انديشيدن است انديشيدن به بهار، فرصت گفتگوي ريشه ها با خاك ، تا چگونه دوباره برويند ؟ چگونه تكرار شوند؟ متولد شوند؟ زمستان ، گفتگوي پشت پرده ي دانه ها و زمين است.گفتگويي در دل خاك براي چگونه بيدار شدن دوباره ي برگ ها ورنگ ها!

رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد وظيفه گر برسد مصرفش گل است و نبيد

اما بهاركه مي آيد ، يك بغل حرف تازه با خود مي دارد. بهار حرف هاي قشنگ زمين است كه در گوش من و تو زمزمه مي شود. ونوروز حسن مطلع اين حرف ها.

نوروز، با همه حرف مي زند. با كودكان ، كه منتظر عيدي اند. با بزرگتر ها كه بايد لبخند بزنند.حتي با اهل ادبيات كه بايد قافيه هاي سبز گره بزنند!

اين اتفاق سبز نه تنها در كالبد زمين رخ مي دهد كه جانها را هم حتي دگرگون مي كند . سبزه ها كه دوباره مي رويند ، روح حركت و اميد را با خود بر سطح زمين مي پاشانند. وقتي چشم ما به نخستين طلوع شكوفه ها مي افتد، چشمه هاي جاري دوباره زيستن به خروش مي ايستند و چه وفادارند پارسيان حقيقت پرست ، كه اين دگرگوني پر از رمز و راز را قرنهاست پاس مي دارند. اين آيين ديرپا و چندين هزار ساله ، كه هم مورد تكريم و پاسداشت ايرانيان و هم بسياري از كشورها و ملت ها خصوصا در آسياي ميانه است ، هميشه با طلب بركت و مباركي مردم براي همديگرهمراه است. حتي مردم با شنيدن نام نوروز شادمان مي شوند. و اين نشان از آن دارد كه اين آيين ديرين ،فراتر از حساب و كتاب نجومي و تقويم با سليقه و به گزيني ايرانيان گره خورده است.

اين تكرار را از منظر ديگري هم مي توان ديد. و در انديشه ي خانه تكاني اش بود.تكرار نوروز در سفره هاي محرومين.

ديدن يا شنيدن اينكه برخي سفره هاي هفت سين ، دست كم با سيب و سنجد و سبزه تزيين نمي شوند ، سفره هاشان توان هم سفري با هفت سين سنتي را ندارد، نوروز را هم غمگين مي كند. و اين تكرار تلخ و گزنده ايست. وچقدر تلخ بايد باشد براي آناني كه وظيفه شان و هم وعده هاشان رنگين كردن سفره هاي محرومين بوده و هست. از اين تكرار هم بايد خانه تكاني كرد. كه اين غمگنانه ترين آهنگ نوروز است. و چه شادي آور است چيدن سيب و سبزه و سنجد بر سر سفره هاي ساده و رنج ديده ي اقشار محروم جامعه!
نوشته شده توسط محمد | موضوع: | لینک ثابت |

موفقیت یک همشهری پنجشنبه سیزدهم دی 1386 19:24

مطلع شدم یکی از خواهران همشهری به نام سرکار خانم زهرا هادیان در جشنواره اختراعات و ابتکارات اروپا (بلژیک) برنده مقام برنز جهانی به سبب اختراع دستگاه آموزشی زلزله نگار شده است.

از آنجایی که این خواهر قبلا" نیز با سعی و تلاش فراوان موفقیت های بی نظیری را در راه کسب علم و دانش و طی مدارج علمی به دست آورده است بر خود لازم دیدم به عنوان خدمتگذار مردم قهدریجان موفقیت این   همشهری را به محضر خانواده ی محترم ایشان و عموم مردم عزیز و زحمتکش شهر قهدریجان و اساتید محترم و معزز این خواهر تبریک و تهنیت عرض نمایم.

امیدوارم در آینده با سعی و تلاشی که در فرزندان این خطه از میهن اسلامی و عزیزمان ایران سراغ دارم شاهد موفقیت های بیشتر این عزیزان در صحنه های کسب علم و دانش باشیم.

نوشته شده توسط محمد | موضوع: | لینک ثابت |

حاج محمد مرادی یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 15:51

بیشترمردم شهرماباچهره خدوم مردمی وصادق اقای حاج محمدمرادی عضوشورای اسلامی دوره اول ودوم شهرمان اشنا هستند.

اینجانب که از نزدیک حداقل بیش از ۸سال باایشان مراوده وهمکاری نزدیک داشتم با اخلاق ورفتارایشان اشناوخودراهمواره مرهون راهنمائی ونظرات سازنده این بزرگوار میدانم وجا دارد اکنون که پس از یک دهه خدمت بی شائبه با شورای شهر خداحافظی نمودند از ایشان تشکروقدردانی نموده وآرزوی موفقیت ایشان رادر تمامی مراحل زندگی دارم .

حدیثی از یامبر اکرم(ص) نقل است که می فرماید"بهترین مردم کسی ت که نفعش بیشتر به مردم برسد"وایشان قطعا مصداق این حدیث شریف قرار می گیرند

 

نوشته شده توسط محمد | موضوع: | لینک ثابت |

خدا حافظی سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 11:39
سلام

شورای دوم شهر ما خدا حافظی کرد ... با تمام نقاط قوت وضعف  تلاش انها را منصفانه نقد کنید 

نوشته شده توسط محمد | موضوع: | لینک ثابت |

سال نو مبارک پنجشنبه دوم فروردین 1386 22:3
سال نو برتمام هموطنان وبخصوص همشهريان عزيز مبارك باد
نوشته شده توسط محمد | موضوع: | لینک ثابت |

و آنگاه که... سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 9:0
وانگاه که همه اطراف تو را گرفته ا ند

وهریک در محاسن وجود تو سخن ها می گویند

وانگاه که تمام خصائل خوبت را تکرار می کنند

وچنان می نمایدکه فرشته ای اسمانی در زمین هستی

وانگاه که حتی دوستانت دشمن شده اند

و چنان در مذمت وجودت ابراز عقیده می کنند

که گوئی از منجلاب جهنمی و

و......

آنگاه و آنگاه  فقط خدا را فراموش نکن و

بگو که خدایا مرا به حال خود وامگذار

یا علی

نوشته شده توسط محمد | موضوع: | لینک ثابت |

سلام بر عاشورا چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 12:19
      سايت خبري تحليلي بازتاب       www.baztab.com

مطلبی که در زیر مشاهده می کنیداز اثار منتشر نشده امام موسی صدر است چنانچه می دانیدایشان از اهالی اصفهان وازطرف مرحوم ایت الله بروجردی جهت تبلیغ وارشادمردم وشیعیان لبنان به ان سرزمین اعزام وباتلاش وفداکاری توانست حرکتی رابنیان نهد که امروزثمره ان حزب الله است وچنانچه می دانید ایشان از سال ۱۹۷۸درسفری به لیبی توسط عوامل استکبارربوده وتاکنون نیز ازسرنوشت ایشان اطلاعی در دست نیست

مطلب فوق رابه مناسبت عزاداری حضرت سید الشهدااز سایت وزین بازتاب انتخاب کردم وقبل از مطالعه ان توجه عزیزان را به این نکته جلب می کنم که مقاله مربوط به حداقل ۲۷سال قبل وپیش از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران است که لازم است به ان توجه شود . ومن به لحاظ حفظ امانت بدون دخل وتصرف وعینا در وبلاک قرار دادم باشد تا مورد بهره برداری عزیزان وبخصوص نسل جوان قرار گیرد.
 

خطرناکترين دشمن حسين(ع)


سخنرانی منتشرنشده امام صدر در عاشورا


السلام علیك یا ابا عبدالله، و علی الارواح التی حلّت بفنائك، علیك منا سلام الله أبداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار. و لاجعله الله آخر العهد منا لزیارتك، السلام علی الحسین و علی علّی بن الحسین و علی اصحاب الحسین.

در زیارتی كه به مناسبت امروز وارد شده است، و در پایان جلسه نیز برای تجدید بیعت آن را خواهیم خواند، آمده است:
السلام علیك یا وارث آدم صفوه الله؛
السلام علیك یا وارث نوح نبی الله؛
السلام علیكم یا وارث ابراهیم خلیل الله ؛
السلام علیك یا وارث موسی كلیم الله ؛
السلام علیك یا وارث عیسی روح الله ؛
السلام علیك یا وارث محمد حبیب الله ؛

هدف این زیارت بخشیدن حركت و پویایی به عاشورا و خارج کردن این واقعه از انزوا و مخالفت با جدا ساختن آن از گذشته و آینده است. زیرا كه همه خطر در این است كه عاشورا فقط بدل به یادبودهایی شود، و واقعه کربلا تنها برای كتاب‌ها و سیره‌نویسی، و یا ذكر آن برای اجر و ثواب اخروی باشد. بیم آن می رود كه این حادثه از ظرف زمانی خود فراتر نرود، و مقتل حسین و یارانش در همان سال 61 مدفون شود؛حسینی بود، كشته شد و همه چیز پایان یافت.

برای این‌که‌ این خواست و كینه و كنار نهادن واقعه محقق نشود، و كار حسین هدر نرود، پاره‌ای فقرات در این زیارت آمده است، تا میان شهادت حسین و ستیز همیشگی حق و باطل پیوند برقرار سازد. ستیزی كه از نخستین حركت انسان برای اصلاح و جهاد تا رسیدن به زندگی آزاد، با كرامت و رهایی از ستم و ستم‌پیشگان ادامه دارد.

دشمنان حسین:
یكی از دوستان اندیشمند ما می‌گوید دشمنان حسین سه گروه‌اند:
دشمن نخست: كسانی كه حسین و یارانش راكشتند. آن‌ها ستمكار بودند، اما اثر ستمشان ناچیز است، زیرا كه جسم را كشتند و اجساد را پاره پاره کردند و چادرها را به آتش كشیدند و اموال را به غارت بردند. آن ها چیزهای محدودی را از میان بردند. اگر حسین در سال 61 به شهادت نمی‌رسید در سال دیگری از دنیا می‌رفت. پس خطر اصلی چیست؟ آنان با کشتن حسین چه چیزی را محقق ساختند؟ باید گفت که آنان مرگ حسین (ع) را جاودانه و همیشگی کردند. بنابراین خطر دشمن اول، ظالم اول و طغیانگر اول محدود است.
دشمن دوم: كسانی كه كوشیدند تا آثار حسین را پاك سازند، بنابراین قبرش را از میان بردند و زمینی را كه در آن به خاك سپرده شده بود، به آتش كشیدند و یا مانند بنی عباس حرم امام حسین (ع) را به آب بستند.
اینان مانع عزاداری برای حسین (ع) شدند، چنان‌كه در عصر عثمانی این‌گونه بود. شما و پدرانتان این دوره را دیده‌اید. دوران تاریكی بود. هنگامی كه مجلسی بر پا می‌داشتند، مراقبینی می‌گماردند، تا رسیدن عمال عثمانی را خبر دهند و عزاداران پراكنده شوند. هم اینان زیارت حسین را منع كردند و برای كسانی كه می خواستند قبر امام حسین را زیارت کنند سختی‌های بسیاری می‌آفریدند. این‌ها گروه دوم از دشمنان حسین هستند، کسانی که می‌خواستند اسم حسین و یاد حسین فراموش شود، و آرامگاه حسین و عزاداری بر حسین را از میان رود.

خطر این گروه بیش از گروه اول است، اما در اجرای برنامه‌هایشان، ناتوان ماندند، چنان‌كه این مسأله در تاریخ روشن شد. ما امروز شاهد گسترش زمانی و مکانی عزاداری‌های امام حسین هستیم. امروز دست كم بیش از صد میلیون نفر در عزاداریی‌های امام حسین(ع) شركت می كنند؛ نه تنها در جهان اسلام، بلكه همچنین در آفریقا. جمعه گذشته در ایام عاشورا، همه خطبه‌ها به اسم امام حسین (ع) برگزار شد؛ در همه جا، در اروپا، در آمریكا و در هر كشوری که دوستداران حسین (ع) زندگی می‌كنند. امروز صد میلیون نفر و یا بیشتر مجالس حسینی را برپا می‌كنند. سفر من به گابن با اربعین حسینی مصادف بود و در آنجا سخنرانی مفصلی كردم. در سنگال هم که بودم مجالس مفصلی برپا كردیم. به همین ترتیب در همه كشورها مراسم‌های عزاداری امام حسین (ع) در حال گسترش است. این مراسم این جا در لبنان، در بیروت و در مكان‌های گوناگون فزونی می یابد، و عمیق‌ تر می‌شود. بنابراین گروه دوم دشمنان حسین پر خطرتر و ستمكارتر از گروه نخست‌اند، اما در كارشان ناكام ماندند، ولی خطر این‌ها از گروه سوم كمتر است.

دشمن سوم: این گروه بر آن بودند تا چهره حسین را مخدوش کنند، و واقعه كربلا را در سالگردها و عزاداری‌ها نگه دارند، و آن را در گریه و اندوه و ناله منحصر كنند. ما بر حسین بسیار می‌گرییم، اما هرگز در گریه متوقف نمی شویم. مویه ما برای نو كردن اندوه‌ ها و كینه‌ ها و میل به انتقام و خشم بر باطل است، این‌ها انگیزه ما برای گریه است.
چرا به خاک افکنده شدن امام حسین را یاد می كنیم و آن را در مقاتل می‌ خوانیم؟ ناله‌ها و شیون‌های دلخراش! ماجرا را صحنه به صحنه می ‌خوانیم تا واقعیت را پیش رو آوریم، و خطر ستم‌پیشگان و سنگدلی‌شان را دریابیم، و همچنین ابعاد فداكاری و قدرت آن را بفهمیم. پس ما تنها به شیون بسنده نمی‌كنیم، و حسین را تنها شهید اشك‌ها نمی‌دانیم. و برآنیم كه تكلیف ما فقط با عزاداری‌های ما به انجام نمی‌رسد. اگر در تاریخ نبرد میان حق و باطل واقعه کربلا را از جمود خارج سازیم و آن را به گذشته پیوند دهیم، به طور طبیعی حادثه به آینده هم پیوند می خورد. چنان‌كه می‌گوییم حسین وارث آدم و نوح و موسی و عیسی است، و امام صادق و باقر و رضا (ع) میراث‌دار او هستند، و هر كسی كه با باطل می‌ستیزد و همه توان و حیات خود را در راه دفاع از حق تقدیم می‌كند میراث‌دار اوست.

حق و باطل از ازل با هم در ستیز بودند. این مسأله سنت خداوند در خلقش است. آدمی خیر و شر را می‌شناسد، چنان‌كه در قرآن آمده است:«فألهما فجورها و تقواها» [شمس/ 28] (سپس بدی ها و پرهیزگاری را به او الهام کرد.) خداوند سبحان است كه به من آموخت و الهام كرد و روح در من دمید, و مرا آفرید. من خیر و شر را درمی‌یابم، و هم توانا بر خیر و هم توانا بر شر هستم: «و هدیناه السبیل اما شاكراً و اما كفورا»[انسان/3] ( راه را به او نشان دادیم، یا سپاسگزار باشد یا ناسپاس.)این سنت خداوند است كه در هستی هم امكان انجام دادن خیر هست و هم شر. ما راه خیر را، چشم‌بسته و بدون آگاهی از شر، نمی‌پیماییم. آدمی در هر موقعیتی كه قرار می‌گیرد، خودش را در برابر دو گزینه مختار می بیند؛ چیزی هست كه او را به خیر می خواند، و چیزی دیگر كه او را به شر دعوت می‌کند. او در هر موقعیتی خود را در نبردی آزاد می بیند، كه می تواند خیر را برگزیند، و یا در چاه شر سقوط کند. اگر خیر را برگزیند، كامل می‌شود، زیرا این گزینش پس از ستیزی ویرانگر و درونی بوده است.

انسان همچون زنبور نیست. زنبور تنها می‌تواند عسل بسازد. آدمی مثل گوسفند، حیوانات سودمند یا خورشید نیست. این‌ها فقط توانایی کار خیر دارند. اما آدمی هم توانایی انجام دادن خیر دارد و هم شر. بنابراین سنّت آفرینش خداوند وجود احساس خیر و شر در نفس انسان، و وجود خیر و شر در عالم خارج است. پس آدمی در هر موضعی در برابر دو گزینه قرار دارد.
وجود خیر و شر دو جبهه ابدی و ازلی را می‌سازند. جدّمان، حضرت آدم، برگزیده خدا، جبهه اصلی را رهبری كرد. نبرد میان قابیل و هابیل صورت پذیرفت. می‌توان گفت این ستیز نبردی نمادین یا حقیقتی تاریخی است، فرقی نمی‌کند، آن چه مهم است بازتاب این نبرد برای ماست. قرآن نیز نبرد هابیل و قابیل را بیان می كند. در این نبرد، جبهه كوچك خیر، در برابر جبهه كوچك شر قرار می گیرد. گستره این نبرد محدود است. میان دو برادر كه از یك پدر و یك مادر هستند، نبرد روی می دهد. قابیل، هابیل را می‌كشد. هابیل در زیر خاك دفن می شود. پس از آن نبرد آغاز و از همان لحظه اول به خون آغشته شد. این نبرد پردامنه آغاز شد، تا از همان زمان و تا امروز و تا ابد در برابر آدمی تجربه ای قرار دهد.

از آن زمان به بعد این نبردها ادامه یافتند. پژوهشگران، منتقدان، فلاسفه، اقتصادانان و پایه‌گذاران مكتب‌های اقتصادی قدیم و جدید، این نبرد را تفسیر كرده اند، درباره آن نظر داده اند و اثرهای آن را برشمرده‌اند. آنان در اظهار نظر خود بر حق هستند زیرا هر کدام به نوعی این نبرد را تعریف کرده اند. آنان در زمانی زندگی می‌کردند که ویژگی بارز نبرد اختلاف طبقاتی بود. من شك ندارم كه اگر آن‌ها در دوره ما زندگی می كردند به این نبرد ویژگی دیگری می دادند. چرا كه این نبردها امروز از چارچوب طبقاتی خارج شده‌اند. این نبردها گاهی میان طبقات است و گاهی درون طبقات مختلف اجتماعی و گاهی میان ملت ها و یا ... است. نمی خواهم در این مورد بحث كنم. آن‌ها آخرین نبردها را تعریف كردند و به آن‌ها عمومیت بخشیدند و گفتند همه تاریخ، از ابتدا تا انتها، نتیجه این مبارزه و نبرد است.
اما واقعیت این است كه نبرد حقیقی میان ستم‌پیشه و ستم‌دیده است، زیرا كه ستم شكل‌های گوناگونی دارد. گاهی ظلم حالت شخصی دارد. كسی دیگری را می زند، شوهری همسرش را می زند، برادری برادرش را می زند و یا شخصی به همسایه اش آزار می رساند. این نبردها شخصی است.

گاهی ستم ویژگی دیگری می یابد. استعمار ستمی سیاسی است و استعمار‌گران به مردم ستم می كنند؛ آزادی و سرزمین و وطنشان را غصب می‌کنند. این چیزها را گاهی به كمك سیاست می گیرند، و گاهی با شمشیر. این نوع ستم، نبرد میان ظالم و مظلوم را تصویر می كند، و استعمارگر و استعمار شده را.
گاهی نبرد ویژگی اقتصادی می یابد؛ استثمار كننده و استثمار شونده. گروهی با فریب و زور و ربا اموال دیگران را می دزدند. ربا در قدیم رواج داشت؛ چه پیش از اسلام، چه پس از اسلام، حتی امروز هم وجود دارد. گروهی با سوء استفاده از مال و امکاناتی که دارند، اموال و تلاش دیگران را تصاحب می‌كنند. این نوع دیگری از ستم است، نبرد میان استثمار كننده واستثمار شونده.

گاهی نبرد با ویژگی فرهنگی و فكری خود را می‌نمایاند. یكی از متفکران این ستم را «استحمار» می‌نامد. استحمار یعنی این‌كه می‌خواهند مردم را نادان نگه دارند. مردم چیزی نفهمند و نادان بمانند. در این‌جا نیز ستمكار عقل و اندیشه و آگاهی و احساس ستمدیده را نادیده می گیرد.در این جا نیز نبرد پا برجاست.
قرآن كریم همه انواع ستم را معرفی می‌كند، و همه ستمدیدگان را با هم می‌خواند: «و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثین» [قصص/ 5] ( و ما بر آن هستیم که بر مستضعفان روی زمین نعمت دهیم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم.) استضعاف یعنی گروهی، گروهی دیگر را ضعیف بشمارد، و دارایی و اندیشه آن‌ها را غصب كند. نگاه تاریخی قرآن كریم می‌گوید در زمین مردم دو گروه اند؛ یا ظالم‌ یا مستضعف. این دو گروه در برابر هم قرار می گیرند، ستم فزونی می‌یابد، ظالم طغیان می‌كند، چیره می‌شود و سرانجام حكم می‌راند.

مستضعفین جستجو می‌كنند، متفق می‌شوند، التماس می‌كنند، توسل می‌جویند، ناله و فریاد سر می‌دهند، و سرانجام خداوند برای آنان رهبر یا وحی و یا پیامبری می‌فرستد، تا آنان را گرد هم آورد و رهبری كند. آنان نیز از مصالح خود در برابر ستمكار دفاع می‌كنند. همه پیامبران؛ كسانی كه فریادشان خدای واحد و احد بود، همیشه در میان تعداد زیادی مستضعف بودند. آن ها در كنار مستضعفین می‌ایستادند، نه به دلیل کینه توزی از قدرتمندان، چرا که عقده‌ای در کار نیست، بلكه به دلیل بیزاری از ظلم . آنان می خواهند زورمداران و ستم بارگان را از عرششان فرو کشند. پیامبر هیچ کینه و عقده‌ای علیه هیچ انسانی ندارد. او از این کینه‌توزی‌ها مبراست.
شعله نبرد زبانه می‌كشد. مستضعفین به پا می خیزند، گرد نبی خود می‌آیند و نبرد را می‌آغازند. فداكاری می‌كنند و نبرد را پی می‌گیرند تا ستمكار از عرشش سقوط كند و از طغیانش دست بشوید. مستضعفین در برابر استعمار و استثمار و استحمار ستمکار می‌ایستند.

انواع سه گانه ستم، رهبرانی دارد. این رهبران بوده‌اند و اكنون نیز هستند. اما سرانجام ستم در برابر اكثریت می‌شكند و ستم‌ پیشه نیز خرد می‌شود. سپس ستمكار جامه نو بر تن می‌كند؛ جامه انبیا، و لباس دین. به دعوت جدیدی فرا می‌خواند و شعار دفاع از مصلحت مردم را سر می‌دهد. اعلام می‌کند كه در كنار مستضعفین است. مستضعفین می‌بینند ستم از درون خودشان پا گرفته است؛ غصب و استبداد و استعمار و استثمار و استحمار از دورن خودشان است. در این هنگام نبردی دیگر آغاز می ‌شود. بدین گونه این نبرد از ازل تا ابد پاینده است.
این نبرد برای چیست؟ این سنت خداوند است. این نبرد همیشگی برای این است كه آدمی بتواند با اراده کامل خود از میان خیر و شر یکی را انتخاب کند و این گونه است که سلسله پاینده ستیز میان ستمكار و ستمدیده کامل می گردد. از خلال این سلسله نبرد آغاز شد: از آدم برگزیده خدا و نوح پیامبر خدا و عیسی روح خدا و موسی همسخن خدا و تا محمد محبوب خدا و علی ولی خدا.
از این رو، واقعه كربلا یك نبرد جدا افتاده و پدیده‌ای یگانه در تاریخ انسان نیست، البته حلقه‌ای ویژه است، و به طور طبیعی با دیگر حلقه‌های تاریخ نبرد، تفاوت دارد. چنان كه این حلقه با گذشته پیوند دارد با آینده نیز در پیوند است.

ما با این یادها و عزاداری ها و برپایی مجالس سوگ می كوشیم تا با این واقعه‌ مانند اتفاقی جدید زندگی كنیم. پدران و نیاکان و رهبران و علمای ما نیز در این راه تلاش کردند. به سخنان امام حسین گوش فرا می دهیم:«الا ترون أن الحق لایعمل به و الباطل لایتناهی عنه»(آیا نمی بینید به حق عمل و از باطل بازداشته نمی شود.) [اللهوف, ص 79] این سخن در گوش عزاداران طنین می افكند، و انسان را وا می دارد تا هوشیار باشد كه در این نبرد همیشگی، امروز چه باید بكند؟ دو جبهه روشن است و تا هنگامی كه دو جبهه رهبران و پیروان خودش را دارد، ما باید ببنیم آیا در جای خود ایستاده ایم؟ در كدام جبهه هستیم؟
سخنان و شعارها روشن‌اند. وقتی كه انسان معاصر درمی‌یابد كه نبرد امام حسین با گذشته و آینده پیوند دارد، درنگ می‌كند، و در برابر دو جبهه می ایستد تا صف خود را انتخاب کند. اگر بخواهیم هر دو جبهه را بشناسیم، باید بدانیم هر كدام ویژگی‌های خودش را دارد. دقت خیلی زیادی نمی‌ خواهد. ویژگی‌ها روشن است. آیا كسی هست كه شك كند اسرائیل ظالم است؟ اسرائیل فلسطین را اشغال و مردم را آواره و بی‌گناهان را نابود كرده است. به بهانة حمایت از خود اشغال را ادامه می دهد و فكر جهانی را با استعمار و استثمار و استحمار به بیراهه برده است.

بنابراین ما مستضعفین هستیم. اسرائیل در جبهه یزید است؛ جبهه باطل، جبهه ستم‌پیشگان، و ما در جبهه مستضعفین هستیم؛ جبهه حسین. ما چه باید بكنیم؟ سیره حسین را می‌خوانیم و می‌بینیم كه حسین با خاندان و یاران و فرزندان و با همه هستی و مردان و زنان خود به آوردگاه می‌رود. كسانی هم كه با حسین از مدینه خارج نشدند، با اجباری از جانب حسین مواجهه نشدند، چرا كه حسین برای آن‌ها چنین نوشت:«ألا وأن من خرج معی یقتل و من لم یخرج لن یبلغ النصر.» (بدانید آن که با من از مدینه خارج شود, کشته خواهد شد و آن کس که بماند به پیروزی نخواهد رسید.)
او می خواهد همه دوستداران و عزیزان خود را همراه كند، اما به كجا؟ به محراب شهادت. او می داند كه همگی به سوی شهادت گام بر می دارند و همین طور هم بود. سخنان امام حسین و علی اكبر را وقتی علی اكبر به خیمه‌ها بازگشت و آب خواست، می‌خواندم. مضمون سخن امام حسین این بود كه آب در اختیار ندارد اما به علی اکبر می گوید: «امیدوارم كه از دست جدت سیراب شوی.» در این دنیا سیراب می شود؟ جدش كجا به او آب می دهد؟ حسین شهادت و مرگ را برای تنها فرزندش آرزو می كند. می گوید: بفرما، بجنگ و بمیر. این معنای سیراب شدن از دست جدت است. دیگران از او اجازه می‌خواهند و او به آن‌ها اجازه می‌دهد، و همین گونه یكی پس از دیگری، همه آن‌ها را تقدیم كرد. در مقتل ماجرا را شنیده‌اید. جزئیات این كارزار بسیار به حقیقت نزدیك است. مردم گمراهانه آز ورزیدند. به آن‌ها اندكی پول دادند یا این كه یك مشت خرمای خشك گرفتند و برای قتل حسین آمدند. احادیث و سیره ها متفاوت است، اما برخی گفته‌اند كه سی هزار نفر یا بیشتر حسین را محاصره كرده بودند. همراهان امام حسین دانستند که میان آنان و پیروزی به اندازه ضربات شمشیر امام حسین (ع) و عباس و دیگر قهرمانان فاصله هست، یعنی لحظاتی بیش تا نجات آنان نمانده است.آنان می‌دانند كه پس از شهادت امام حسین(ع) خصم به درون خیمه‌ها می‌رود و لباس‌ها و زیور آلات و گوشواره‌ها را بی رحمانه به غارت می برد. آری روشن شد كه چه كردند. در مقتل خوانده‌اید که با شمشیرها و نیزه ها و هر وسیله ای كه در دسترسشان بود حمله كردند. ما این رخدادها را در ایام عاشورا می خوانیم. هدف چیست؟ می خواهیم عاشورا را در جایگاه درست تاریخی خود قرار دهیم، زیرا كه این واقعه در سلسله حلقه‌های متصل به هم جایی دارد. نبرد حق و باطل با حسین به اوج خود می‌رسد، اما این نبرد همچنان ادامه دارد. پیش از حسین بود و پس از آن‌ هم خواهد بود. چرا حلقه حسین متفاوت و ویژه است؟ زیرا فداكاری امام حسین، فداكاری بزرگی بود. او همه چیز را برای خدا تقدیم كرد:«ان كان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی.» (اگر دین محمد پا بر جا نمی ماند مگر با مرگ من، پس ای شمشیرها مرا در یابید.) او همه چیزش را تقدیم كرد. اگر این واقعه را به سلسله تاریخی و سرمدی نبرد میان حق و باطل پیوند دهیم، خود را در این جبهه قرار داده‌ایم.

امروز این نبرد میان فلسطینی ها و اسرائیل ‌برپاست. این مسأله نخست تکلیف فلسطینی‌هاست و اگر آن‌ها این كار را انجام ندهند بر ما واجب عینی است كه بپا خیزیم و این كار را به انجام رسانیم. درست است، اسرائیل نیرومند است، اما یزید نیز قدرت داشت. اسرائیل می كشد، می‌سوزاند و سر می‌برد. آنچه را انجام می‌دهد، بر صفحه‌های تلویزیون می‌بینم. به یاد می‌آوریم كه مسلم بن عقبل نیز در كاخ به قتل رسید، سرش را از تن جدا کردند، و جسدش را از بلندی افكندند. پس اسرائیل در صف یزید است. همه ابعاد واقعه كربلا هم اكنون نیز وجود دارد. حسین بازنگشت و نگفت كه آن ها ظالم اند و به مرد و زن و مرده رحم نمی كنند. نگفت كه آن ها پس از كشتنم، سینه ام را پاره پاره می كنند. پس بر ماست که در راه حق گام برداریم. چه سودی دارد كه خوار بمانیم؟ در حالی که او پیشواست و باید این همه را تحمل كند.

بنابراین، نبرد ما با اسرائیل، ادامه نبرد امام حسین است. آن ها درباره حسین می گفتند: «خرج عن حده فقتل بسیف جده» (او از خد و حدود خود تجاوز کرد و با شمشیر جدش کشته شد.) این حكمی بود كه در محكمه برای امام حسین صادر كردند. می‌گفتند چرا عصیان می‌کنی؟ چرا نمی گذاری مردم شادمان باشند؟ چرا نمی گذاری مردم نماز بگزارند و روزه بگیرند؟ حج بر جای آورند و زكات بپردازند؟ ای حسین چرا این کار را می‌کنی ؟ از این همه نبرد و درگیری چه نتیجه‌ای می‌گیری؟
من آمده ام تا به شما هشدار دهم كه اسرائیل هم همان حرف را می زند: بیایید با هم زندگی كنیم، بیاید با هم زندگی مسالمت آمیز داشته باشیم! آیا این حرف ها از دولتی که بر اساس اشغال گری و تعدی و طمع و زیاده خواهی است، پذیرفتنی است. اسرائیل می گوید من بالاتر از دیگر انسان ها هستم. همه آدمیان باید تحت سلطه من باشند. پس این نبرد امام حسین در عصر ماست. ما چیزی را از سلسله نبرد حق و باطل جدا نمی‌كنیم؛ چنان كه به حسین در نبردش با یزید می گوییم: «السلام علیك یا وارث آدم صفوة الله.»

منبع:موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام صدر
مترجم :مهدی فرخیان


كد خبر : ۵۹۲۰۰


نوشته شده توسط محمد | موضوع: | لینک ثابت |

چهارشنبه چهارم بهمن 1385 9:15

         السلام علیک یاابا عبدالله ایها شهید المظلوم

ایام سوگواری سیدوسالارشهیدان تسلیت باد

نوشته شده توسط محمد | موضوع: | لینک ثابت |

حرا سنگ نیست آهنگ است شنبه نهم دی 1385 23:15
      سايت خبري تحليلي بازتاب       www.baztab.com

سلام

مطلب زیررا به قلم برادر فرهیخته وحید خلیلی اردلی در سلیت بازتاب دیدم و باکسب اجازه از ایشان جهت استفاده مراجعین در وبلاک خودم قرار دادم امید که همه ما لیاقت استفاده از این لحظات را داشته باشیم  

 
حرا سنگ نيست، آهنگ است


وحيد خليلي اردلي

۵ دي ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۴:۱۹ تعداد بازديد : 3048 كد خبر : ۵۶۳۹۲

زمانه، در تيرگي تكرار مي‌شد و گرده زمين، لگدكوب اهريمناني بود كه رو به قبيله‌هاشان كرنش مي‌كردند. دين ابراهيم در ميان هياهوي درهم و دينار، فراموش مي‌شد. دروغ و نيرنگ و خدعه در بازار جهل و ابوجهل، فراوان مي‌شد. ابوجهل‌ها دروغ نگويند و خدعه نبافند، از چه ارتزاق كنند؟
در اين فضاي غبار گرفته، هر چه اميد، از چشمان روزگار مي‌گريخت و بغض آسمان، در انتظار بهانه‌اي بود تا درد‌هاي زمين وزمان راگريه كند، براي ديدن باغ روشنايي و پرواز مژده‌هاي رنگ رنگ، هيچ پنجره‌اي ديده نمي‌شد.

يك نفر، اما هر روز و هر شب از ميان جماعت مردمان تكراري جدا مي‌شد و آرام آرام به سمت حرا مي‌رفت. او مي‌دانست كه اين پنجره خسته نيست. چشم اميد و نجات، چشم مناجات، بسته نيست.انگار يك پنجره باز است.آري... حرا يك آغاز است.
نگاه كن! در اين بسته سراي بي‌رونق و روزن، تنها اين پنجره، در بلنداي كوه نور، لبخند مي‌زند. اين جا معبدي است كه تورا به عبادت فكر وتامل مي‌كشاند، به وادي حيراني و شناخت مي‌برد. پنجره‌اي كه از روزن آن مي‌تواني تمثال درهم شكستن بت‌ها و ابليس‌ها را ببيني! بهانه‌اي كه چشمانت را مي‌برد تا ابراهيم(ع)، تا فغان و فرسودگي آذر بت تراش در هياهوي ديدگاني كه سيم و سكه خدايشان بود و سستي و سكون، نان شبشان، تا معصوميت عيسي (ع) در اجتماع علف‌هاي هرز و بي تابي‌هاي موسي (ع) در ميان فلسفه بافان بي انصاف و بهانه گيران بهانه باف. و مي‌برد تو را تا آغاز جدال «من ها» و «فرامن ها» !

گفتم، حرا يك آغاز است. و در ميان سنگلاخ ندانستن و نخواستن، راهي هست كه به فرهنگ آسمان مي‌كشاندت.به سمت باور عشق، ومكتب هدايت و ارشاد. هر كه نفس كشيدن در جذبه ملكوت را درسر دارد، در كنار اين پنجره، يك گلدان از احساس و نياز و راز به يادگار گذارد. اين جا محمد(ص) عشق را به گفت‌وگو نشست و گلداني از حس بلند بودن را به امانت نهاده است تا جبل النور، به نور سپيد وحي، درعطش زار رستن و شكوفيدن، بالنده اش كند. و هركه ازكنار اين پنجره عبور كندو دلش را به رواق‌ها و مقرنس‌هاي وحي،دخيل بندد و سجاده نيازش را به عطر اين حرم، معطركند، آيينه دلش، به بال امين وحي صيقلي مي‌شود. وفيض اقدس و مقدس در بي نهايت آيينه اش تكرا ر مي‌شود.
حرا محراب تامل و تفكر است. بلندايي براي بريدن از بلواهاي خلق و دل بستن به ديدار با آسمان و شنيدن آواز خدا. صداي بال ملائك در پژواك اين غار كوچك بزرگ شنيده مي‌شود. اين گوشه سترگ، محمد(ص) را از خويش تا خدا پرواز مي‌داد.

حرا كوه نيست، قطعه‌اي از آسمان است به ميهماني زمان آمده بر فرش زمين نشسته است. بر دشت عالم هستي فروچكيده، چونان دانه‌هاي روشن باران،تا غبار دروغ و فتنه، تا غبارگمراهي وخدعه را از چهره زمين بزدايد.اگركوه بود پس چگونه حرف مي‌زند؟ اگر سنگ بود، چگونه همراز بشري مي‌شود كه غمان قرن‌ها دردمندي را برايش گريه مي‌كند؟ حرا انيس وهمدم اشك‌هاي هدايت است. انيس و همدم نجواهاي عاشقانه رسولي كه آدميان را به سرچشمه زلال سعادت رهنمون مي‌شود. چگونه باور كنم محمد(ص) بامشتي سنگ اين همه درد را گفته باشد؟حراسنگ نيست،آهنگ است.يكي به معناي ترانه وشور وديگري به معناي قصد و حركت و عبور!

آسمان يك پنجره و حرا يك پنجره.به كلمات محمد (ص) نگاه كن، باران از حرا مي‌آيد و هر چه نخل‌هاي تشنه از آيات خدا سيراب مي‌شود. اين جا صدف عالم است كه در زير دانه‌هاي باران وحي، قرآن را به كام و به چشم و به دل كشيد و مرواريد هدايت را بر دشت عالم وجود، هديه نهاد. اين جا ديده باني كعبه است، و مردي از ميان دل‌هاي زنگارگرفته، ديده وا كرده و تمام هيبت آسمان را در نگاه روحاني خويش ميهمان كرده است.
حرا چشمه ايست كه در چشم جبل القرآن مي‌جوشد وهرچه كلام آسماني است، در زلال وحياني اش پاك و طربناك زمزمه مي‌شود. شك ندارم كه زمزم، آهنگ آرام زمزمه‌هاي حرا و آن مردي است كه از حرا آمده است. چشم‌ها را بايد در آن چشمه شست تا بينايي و دانايي را بر دل‌هاي غبارگرفته، سرمه سرود.

حرا به آسمان‌ها نزديكتر است. از اين جا تا خدا، تنها دو ركعت فاصله است. تنها دوچشم گريه و لابه، فاصله است. ببين كه مائده عشق گسترده است وملائك، حبيب خدا را بر اين سفره، صلا مي‌زنند. صداي دعوت عشق را چگونه ملائك، برحبيب خدا صلا مي‌زنند. و رسول نور و دانايي، شايد براق را از همين ميدان به سمت هفت آسمان حركت داد. اينجا «خرابات» است و خورشيد بي واسطه، بر آن مي‌تابد. سقف‌ها و ستون‌ها رنگي ندارند. انگار مي‌گويد: سقف خودپرستي را ويران كن و در زير تابش نور هدايت و عشق آفتاب بگير. اينجا خورشيد بي واسطه مي‌تابد. تنها كافي است ستون‌ها و سقف‌هاي انانيت را به خروش اشك و جوشاني حركت ويران كني. تنها كافي است دلت براي آسمان تنگ شده باشد. آسمان همين نزديكي است. و خدا نزديكتر.

اي جبل النور! جبل النجوي ! كدامين راز در پيشاني ات گره خورده است كاين گونه متفكرانه و صبور، چشم در چشم كعبه دوخته اي؟ به كدامين پرسش خيره شده‌اي كاين گونه حيران زمزم و زمزمه‌هاي محمد ي(ص) ؟ سكوت را بشكن! و از چله نشيني‌ها و تنهايي‌هاي پيامبر خاتم بگو. آن مرد تنها و بزرگ، در خلوت خويش و در شب‌هاي پي در پي و پرستاره مكه، چه مي‌گفت و از كه مي‌گفت،تا پس ازگذران دوران تنهايي، اين چنين شكوه مند،بر تارك هستي بايستد و پرچم برابري و رستگاري برافرازد؟

تو در كنار برادرانت، ثَبير و ثَوْر و اُحد.(1)، رود خانه جاري و خروشنده‌اي شده‌ايد با باور سبز رويش كه از اقيانوس تجلي محبوب بر طور حبيب، به روي عطش زمين جاري شديد. و زمين تا نفس مي‌كشد از درخشاني آن مرواريد يگانه ايست كه تو بر گردن اين جهان جهنده آويختي!
كوه‌ها با هم اند و تنهايند هم چوما باهمان و تنهايان
تو مطلع جبل العشقي كه در پهناي قافيه‌هاي عرفان تكرار شده اي. تو آن كجاوه‌اي كه مجنون وحي را تاسراي فيروزه‌اي ليلي رهنمون شده‌اي و او را از گذرگاه ايمن و ايمان، به امنيت وامان،گذر داده اي.وآن صبح خلقت كه خدا،كالبد خاكي انسان رابه پيمانه عشق مي‌زد، تو در چشم چامه‌هاش قافيه شده‌اي و روزي كه باران «اقرا بسم ربك الذي خلق» بر تشنگي زمين باريد تو در كنار محمد (ص) دل به وحي سپرده اي.اگر محمد شايسته ترين بنده براي دريافت آن واژ ه‌هاي آسماني بود تو نيز برترين لوح سنگي بودي كه وحي برسينه درد فمهت نقش بست.

از كناره‌هاي كعبه خود را جدا كن از خويش هم حتي خود را جدا كن. آرام آرام به سمت جبل العشق برو. قدري جلوتر در زير اين كوه غريب بايست. خيال را به بالاتر بفرست.فكر كن.خود را از خود دور كن. به سمت حرا حركت كن. هر گام كه بر مي‌داري نيم نگاهي به آسمان كن. باز هم بالا تر. اين جا حرا، اين جا جبل النور، جبل الاسرار است.اين جا كوه حرا، كوه مناجات است. اين جا محراب تفكر است از اين بلندي به درياي پر تلاطم التماس‌هاي مردمان حج گذار نگاه كن.اين جا خلوت رسول خدا و حرف‌هاي خداست. بر حرير حرا دستي بكش! افسوس كه هنوز هزار اسماعيل تعلق و دل بستگي در جان و دلم غلغل مي‌كند وگرنه مي‌توانستم صداي پر جبرئيل را بشنوم. افسوس كه هنوز تمام سنگ‌ها رابه سمت تمام ابليس‌ها پرتاب نكردم. وگرنه صداي گريه‌هاي محمد(ص) را مي‌شنيدم. اين جا بلندترين جاي مكه است. جاي بلندي است.وحي، بر اين بلندي فرود آمد. وحي، بر بلندي فرود مي‌آيد.

وحرا آغاز تمام راه‌هايي شده است كه به آسمان مي‌پيوندد. حرا صبح روشن رسالت است كه خورشيد هدايت از سمت آن بر گرده فسرده زمين، تابيدن گرفت و از مشرق او بود كه قرآن طلوع كرد.
ثم أنزل عليه الكتاب نوراً لاتطفأ مصابيحه و سراجاً لايخبوتوقده و بحراً لايدرك قعره و منهاجاً لايضلّ نهجه و شعاعاً لايظلم ضوؤه و فرقاناً لايخمد برهانه وبياناً لاتهدم أركانه و شفاءً لاتخشى اسقامه...»
سپس قرآن را بر او نازل فرمود. قرآن نورى است كه خاموشى ندارد، چراغى است كه درخشندگى آن زوال نپذيرد، دريايى است كه ژرفاى آن درك نشود، راهى است كه رونده آن گمراه نگردد، شعله‏اى است كه نور آن تاريك نشود، جدا كننده حق و باطلى است كه درخشش برهانش خاموش نگردد، بنايى است كه ستون‏هاى آن خراب نشود، شفا دهنده‏اى است كه بيمارى‏هاى وحشت‏انگيز را بزدايد(2)

http://vahidkhalili.blogfa.com
.............
1- در حديثي آمده كه رسول خدا (ص) فرمود: آنگاه كه خداوند بر كوه طور تجلي كرد از تجلي خدا سه كوه برخاست در مكه كوه حِرا، ثَبير و ثَوْر و در مدينه احد، وَرِقان و رَضْوي.
2- نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 198.


كد خبر : ۵۶۳۹۲


نوشته شده توسط محمد | موضوع: | لینک ثابت |

تشکر از اعتماد مردم پنجشنبه سی ام آذر 1385 22:13

یک بار دیگر مردم این شهرمارا مورد لطف ومرحمت خود قرارداده وبه ما اعتماد کردند ضمن ارج نهادن به این اعتماد امیدوارم پاسدار مناسی برای رای مردم باشم همچین از کلیه دوستانی که با ارسال نظرات وتماس مارا شرمنده خودکرده اند تشکر می کنم  نطرات وپیام ها را خواندم و البته هر کدام پاسخ خود را دارد که سعی می کنم در اینده به انها بپردازم

 

نوشته شده توسط محمد | موضوع: | لینک ثابت |